صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

110

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

دهند » ، و فرموده‌اند : « واگذار آنچه تو را به شك افكند در برابر آنچه در آن ترديدى ندارى » . پس نشانه‌ى خاطر قلبى آنست كه ضد آن بر قلب و يا بر اعضاء ظاهر نشود و هيچ‌چيزى در مقابل آن نتواند ايستاد ، و به همين جهت از بستگىهاى شك و شبهه رها بود . سومين خاطر ، خاطر ملكى است كه همراه آن آرامش در قلبهاى مؤمنان نازل گردد تا ايمانى بيشتر بر ايمانى كه دارند ، افزون كنند و اين خاطر و خاطر قلب خيلى بهم نزديكند ، جز اين‌كه ميانشان فرق باشد ، و به همين فرق اشارت رفته است در روايت كه : « پيامبر ( ص ) بخشنده بود ، و بيشترين بخشندگى را در ماه رمضان داشت ، و آنگاه كه جبرئيل ، برو نازل مىگشت تا قرآن را بر ايشان عرض نمايد بخشش و گشاددستى او در نيكىها از باد هوا رهاتر مىنمود » . چهارمين خاطر ، خاطر شيطانى است كه بسوى گمراهى مىخواند و چون بسوى گناهى كشد از آن بسوى گناهى ديگر خواند ، و او را درين راه هنرهاى ظريفى است كه به بعضى اشارت رفت . پنجمين خاطر خاطر نفس است كه ديوانه‌اى بىعقل را ماند و بلكه چون كودكى است كه عقل و بينش ندارد و هرچه را هوس كند مىطلبد و جز با بدست آوردن آن آرام نگيرد . همچون كودكى كه پى گردوبازى با ديگر كودكان است ، و اگر عارف آنچه را مورد خواهش اوست بدهد جز به همان گردوبازى رضا نشود . و اين خاطر مريدان را از همه سخت‌تر است ، چرا كه نفس چون سلطانى در داخل مملكت انسانى است كه لشگريان قواى طبيعى و حيوانيش در لشگرگاه روح بخارى او جمعند ، كه جايگاه طبيعت و شهوت و غضب است ؛ و او به خودى خود نابينائى است كه پرتگاه را نمىبيند ، و درست را از نادرست نمىشناسد ، مگر اينكه پروردگارش به نور بينش روشنى بخشد و به لطف و حكمت و رحمت گسترده‌ى خود بينايش سازد ، تا دشمنان را تواند ديد . آنگاه مىبيند كه ساختمان آدمى پر است از خوكهاى حرص و دشمنى